ابرهای بغض در رؤیای بارانی شدنسینهها؛ دریاچهای در حال طوفانی شدن
پنجهی خونین بالشها پُر از پَرهای قوخوابها دنبال هم در حال طولانی شدن
زندگی آن مردِ نابینای تنهاییست که –چشمها را شسته در رؤیای نورانی شدن
قطرهای پلک مرا بدجور سنگین کرده استمثل اشک برهها در شام قربانی شدن
خوب میفهمم چه حالی دارد از بیهمدمیپا
برچسب:
نویسنده: مهراد قاسمی
تاريخ: پنجشنبه
24 آبان
1397 ساعت: 9:04